ما را حقى است اگر دادند بستانيم و گرنه ترك شتران سوار شويم و برانيم هر چند شبروى به درازا كشد . [ و اين از سخنان لطيف و فصيح است و معنى آن اين است كه اگر حق ما را ندادند ما خوار خواهيم بود چنانكه رديف شتر سوار بر سرين شتر نشيند ، چون بنده و اسير و مانند آن . ] [نهج البلاغه]
كل بازديدها:----2597---
بازديد امروز: ----2-----
بازديد ديروز: ----3-----
جستجو:
هيچ كس وجودمان
 
 
  • درباره دختر برفی و پسر برفیی
    هيچ كس وجودمان
    دختربرفي و پسر برفي[8]
    نوشتن تنها بهانه ايست براي رسيدن به تنها حقيقت زندگي ... باشد كه تمامي ما همچون برف پاك شويم و خالص
  • لوگوي وبلاگ
    هيچ كس وجودمان

  • پيوندهاي روزانه
  • آدم برفیی ها
  • لوكوي دوستان ما
  • اوقات شرعي
  • اشتراك در وبلاگ

    نام:

    ايميل:

     
  • + هديه پروردگار...
    نويسندگان: دختربرفي و پسر برفي چهارشنبه 25/7/1386 ساعت 3:39 صبح

    «به نام خداوندگاري که اراده کرد تو باشي»


    سعيد عزيزم به هيچستان وجودمان خوش اومدي...


     باشد که در کنار يکديگر و با هم به اصل هستي دست يابيم دوستت دارم همسفر عزيزم



    روز ميلاد تو روز ميلاد تمام خوبي ها و پاکي هاست ، اي فرشته در قالب آدمي تولد پر برکتت مبارک


    عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي عشق داند که در اين دايره سرگردانند


    دلم مي خواهد شعرهايم در آيينه ها،جنگلها و در باغستانهاي بزرگ تکثير شود دلم مي خواهداز کلماتم گل سرخي برويد که تا ماه قد بکشد. اگر بخواهي مي تواني صداي قلبم را در شعرهايم ،در کاشي هاي آبي و در شاخه هاي بي برگ بشنوي.


    من سالها همنشين حرف و صوت و کلمه بوده ام تا بگويم هيچ کجاي جهان زيباتر از چشمان تو نيست


    اگر چه هيچگاه شاخه گلي به دست در خيابان سبز زندگي دو شادوش تو قدم نزده ام،اما تمام گلها را به شباهتي که به عطر تو دارند ستوده ام.من هرگز رود خانه اي را که عاشقانه به طرف تو مي آيد گل آلود نکرده ام و پرند گاني که در گيسوان تو لانه دارند ناديده نگرفته ام. دلم مي خواهد نفسهايم آنقدر ادامه پيدا کنند که دست فرشته ها را در دست بگيرم و باآنها به خانه تو بيايم.آنگاه از تو بخواهم که نام مرا از صفحه آخر دفتر چه خاطراتت پاک نکني. گاهي حرفهايم ميان الفبا گم مي شود و هر چه کنار پنجره منتظر مي مانم شعري قدم به اتاقم نمي گذارد. نمي دانم بهشت کي و از کجا شروع شده است،ولي حتم دارم توآخرين ايستگاه بهشتي .


    هر چند قلبم براي اقامت تو خيلي کوچک است ولي پيوسته مهمان من باش


     


    سعيد عزيزم ، تنها پشت و پناهم بعد از خداوندگار ، تولدت رو با هر چه عشق و عشق و با هر چه خوبي و زيبايي که برازنده نگاه هميشه عاشقت هست به تو که بهتريني تبريک ميگم تو را به اندازه عظمت روحت و قداست وجودت دوست دارم .


                                        


    پا وب : هرچند که قبلا يه وبلاگ ساخته بودم که خونه عشقمون باشه ولي حرفايي توي دلم مونده بود که نميتونستم اونجا يا جاي ديگه اي بگم براي همين هيچکس وجود رو ساختم اول خواستم تک و تنها اين مسير رو برم تنها دليلش هم اين بود که شايد تو دوست نداشته باشي همراهم بشي براي همين آدرس وبلاگ رو گذاشتم دختر برفي .. اما هنوز اولين متن وبلاگ رو ننوشته بودم که ديدم نميتونم بدون تو اين راه رو برم براي همين همه چيزو عوض کردم تا دوتايي راه بيفتيم ولي آدرس وبلاگ رو نتونستم اميدوارم به خاطر اين خودخواهيم منو ببخشي ... اما الان منتظرم که با هم بريم چون واقعا بي تو هيچم ... هر مطلبي رو که توي اين وبلاگ نوشتم قبلش با تو صحبت کردم تا توي چنين روزي ازم گلايه نکني که يکه تاز شدم ... دوستت دارم ماه من ... تولد قشنگت مبارک دليل بودنم


     


    Gif heart Images

    اي بهترين ، اي که جز تو نخواهم ، نجويم ، ندارم
    ديگر بگو ، با که گويم : تو را دوست دارم .

    Gif miscellaneous Images


    تولدت مبارک همسر عزيزم


        حرفای صادق مثل برف( )

  • + آب را گل نكنيم ...!
    نويسندگان: دختربرفي و پسر برفي يكشنبه 15/7/1386 ساعت 4:45 عصر

    به نام تنها معيار عدالت »


     


    قانون اول زندگي: تنها تو حق زندگي داري و بهترين ها فقط بايد براي تو باشه!!!


    قانون دوم زندگي: هر فقير بيچاره و در راه مانده اي رو که ديدي فقط بهش نگاه کني و بگي آخي طفلکي و بعد بري!!!


    قانون سوم زندگي: به من چه که فلاني به نون شبش هم محتاجه من که مسئول نون شب مردم نيستم!!!


     


    هيچکس فکر نکرد


    که در آبادي ويران شده ديگر نان نيست


    وهمه مردم شهر بانگ برداشته اند


    که چرا سيمان نيست!!!


    وکسي فکر نکرد که چرا ايمان نيست؟؟؟


    وزماني شده است


    که به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست!!!



     


    ما توي جامعه اي يا فراتر توي کره اي زندگي مي کنيم که به قول خيلي ها بايد چشم و گوشمون بسته باشه چند روز پيش عکسي رو ديدم که خيلي فکرم رو به خودش مشغول کرد،بچه اي بود که داشت توي سطل آشغال يه رستوران دنبال غذا مي گشت تا شکمش رو سير کنه...جاي دوري نبايد رفت اون عکس مال همين ايران خودمون اون بچه هم وطن ما بود که اون جوري به خاطر پيدا کردن غذا تلاش مي کرد جدا از اين عکس هر کدوم از ما هر ساعتي از شبانه روز که بيرون بريم چنين صحنه هايي رو توي گوشه و کنار شهرمون به راحتي ميتونيم ببينيم...


    وقتي توي خيابوناي شهر قدم بزني ،همه نوع آدم مي بيني،خوش تيپ،ژنده پوش...انواع ماشينو مي بيني ازبي ام و گرفته تا ژيان... اينا مي تونه چي رو بگه؟؟؟جز نبود يه نظام عادلانه طبقاتي جز مرگ انسانيت... ما توي یه کشور اسلامی زندگی می کنیم کشوری که همه نوع حکومت رو در خودش دیده ما می گیم مسلمان از یه سوراخ دوبار گزیده نمی شه پس چرا دوباره داریم بر می گردیم به همون حکومت اولیه که بهترین چیزا مال کله گنده ها بود و بدبختی و فلاکتش مال ما پایینی ها...  


    اصلا جدا از اسلام و مسلمون بودن یا نبودنمون انسانیتی که به خاطرش خلیفه پروردگار شدیم کجاست ؟؟ کدوم خلیفه ای اینچنین حکمی بر اساس بی عدالتی میکنه ؟؟؟ پس اون وجدانی که حکم قاضی رو داره کجاست ؟؟ نکنه واقعا کور و کر و لال شدیم ؟؟؟


    آدمیت به کجا رفته؟      کجا رفته شرف؟    کو حقیت؟    ز چه رو مرده؟    چرا رفته به خواب؟


     


    آب را گل نکنیم


    در فرودست انگار ، کفتری میخورد آب


    یا که در بیشه ای دور سیره ای پر میشوید


    یا در آبادی کوزه ای پر میگردد


    آب را گل نکنیم


    شاید این آب روان ، میرود پای سپیداری ، تا فرو شوید اندوه دلی .


    دست درویشی شاید ، نان خشکیده فرو برده در آب .


     


    میدونم که به تنهایی نمیتونیم این دریای گل آلود شده را صاف و ماهتابی کنیم ولی حداقل میتونیم موقع رد شدن از این آب طوری قدم برداریم  که دل کوچیک پرستوی تشنه نلرزه


     


     شاید ما مثل مولا علی نتونیم بهترین چیزامونو به دیگران بدیم ولی حداقل یکم از خواسته های خودمونو کمتر کنیم تا خواسته های کوچیک دیگران برآورده بشه


     چیزی که تو الان بهش نیاز نداری شاید مهمترین نیاز یه کودک ، یا یک خانواده باشه و دیدن لبخند و شادی اونا بهترین مزد و پاداش برای توست


     


     موضوع این متن و ساختمان اصلی متن توسط دوست عزیزم آرزو جان تهیه شده بود و از این به بعد در نوشتن متن ها بهمون کمک میکنه سایر دوستان هم اگه مایل هستن میتونن مطالبشونو برامون میل کنن تا با نام خودشون توی وبلاگ بذاریم به خاطر همین تصمیم گرفتیم که نام نویسندگان وبلاگ به دو صورت باشه یکی آدم برفی ها که ترکیبی از مطالب شما دوستان از جمله آرزو جان هست و یکی هم همین دختر برفی و پسر برفی


     


     مطلب بعدیو میخوایم درباره عدالت خداوند در مورد فقر بنویسیم خوشحال میشیم که کمکمون کنید .
                                                                        


     


        حرفای صادق مثل برف( )

  • + به كدامين گناه كشته ميشوم ؟؟؟!!!
    نويسندگان: دختربرفي و پسر برفي جمعه 22/4/1386 ساعت 3:3 صبح

     


     


    «به نام پروردگار عدالت»


     


    سلام ... سلامي درد مند ... سلامي با دلي پر ز خون ... سلامي با فرياد هاي پر ز عدالت خواهي


     


    آنگاه که ظلمي هست و تو سکوت ميکني ، چه در ميکده مست نوشيدن شراب باشي و چه در عبادت گاه مست خواندن دعا ، هر دو يکيست ... واي بر ما که شنيديم ناله هايش را و سکوت کرديم ... واي بر ما ....


     


    امشب از توي گوشي يکي از دوستان فيلم دختري رو ديدم که از خونه فرار کرده بود و بعد از مدتي برگشته بود و يه عده اي که نميدونم خانوادش بودن يا هم محلي هاش توي کوچه شروع ميکنن به کتک زدنش .. به حدي که تمام بدنش کبود ميشه و اين کبودي ها قابل رويت هست چون اينقدر زده بودنش ديگه لباس سالمي توي تنش نبود .. اون دختر کف کوچه روي زمين نيمه جون افتاده بود تا اينکه با ضربه يه تخته سنگ بزرگ به سرش براي هميشه از بين ما ميره ... روحش شاد ( فاتحه يادتون نره )


    شايد بيش از ده نفر دور و اطراف اون دختر رو گرفته بودن و چه بي شرمانه به جاي نجات جونش شروع کرده بودن به فيلم گرفتن از اون ... از لحظه به لحظه هاي شکنجش فيلم ميگرفتن .... واي بر ما .. واي بر ما ... واي بر ما ....


     


    به کدامين گناه او را اينچنين نابود کردند ؟؟؟ مگر او برنگشته بود ؟؟؟ تو اي انسان در خواب فرو رفته  ... با تو ام اي انسان مجسمه اي ... با تو ... خداوند با آن همه عظمتش او را بخشيده بود تو به چه حقي بر اساس کدام قانون و عدالت چنين ظالمانه حکم کردي بر کشتنش ؟؟؟ واي بر و تو ... واي بر ما ...


     


    بين اون همه جمع ... بين اون همه مرد که ادعاشون ميشه سرشار از غيرتن و مردونگين .. حتي يه جوون مرد هم نبود که اون دختر رو از زير شکنجه نجات بده ... همه با لذت فقط نگاه ميکردن و فيلم ميگرفتن ... آيا اين قرن ، قرن توحش و بي عدالتي نيست ؟؟؟


     


    وقتي اين فيلم درد ناک رونصفه ديدم ناخودآگاه به اطرافيانم گفتم تمام کساني که اطراف اون دختر بودن و کاری نکردن در مرگش ... یا فراتر بگم در شهادتش گناه کار و مقصر بودن .. که یه لحظه به خودم اومدم ... منم زجر اون دختر رو دیده بودم ... غم تنهاییش یهویی توی دلم سنگینی کرد ... غم مرگ مظلومانش داشت روحمو میخورد ... تنها راهی که به ذهنم میرسید این بود که حداقل چند کلامی بنویسم ... بنویسم و بهشم بگم که معصوم من ، فرشته من آسوده باش ... آسوده باش که دیگر در این دنیای پر توحش نیستی ... آسوده و آرام در آغوش پروردگار زیبا تا ابد بخواب ...




    روحت شاد ای بانوی بی گناه
    ...


     


    تا به امروز هر چقدر مرگ بر آمریکا گفته ایم بس است ... حالا وقت آن است که همه با هم فریاد بزنیم مرگ بر بی عدالتی ... مرگ بر قانون های کاذب ... مرگ بر قرن توحش ...


     


    خواهر عزیزم منو ببخش ... منو ببخش که در اون لحظه های پر درد و  پر شکنجه کنارت نبودم ... خواهر گمنام و غریبه ی من ، مرا به خاطر غم تنهایی هایت ببخش ... دوستت دارم ... روحت شاد ...


     


    به امید ظهور منجی دو عالم حضرت مهدی ( عج )


     



        حرفای صادق مثل برف( )

  • + ميم مثل مادر !!!
    نويسندگان: دختربرفي و پسر برفي چهارشنبه 13/4/1386 ساعت 10:36 عصر

    « به نام پروردگار خالق دست هاي مهربان مادر»


     


    بهشت زير پاي مادران است


     


    روزي عاشقي از پروردگار پرسيد : پروردگارا چرا ميگويي بهشت زير پاي مادران است


    آنگاه خداوندگار ايثار و انصاف رو کرد به عاشق و گفت ببين ...


    سپس پروردگار بهشت را در آغوش مادر گذاشت و مادر آن را در آغوش خود گرفت اما در همان هنگام کودکش شروع کرد به گريه کردن و مادر بلافاصله بهشت خداوندي را به زير پايش گذاشت تا کودک دلبندش را در آغوش بگيرد و آنگاه کودک آرام شد و مادر تا ابد کودک را در آغوش گرفت .


     

    مادرم ، اي بهترين ، اي که جز تو ندارم و نجويم و نخواهم دوستت دارم


     


    واقعا چه کسي جز يه مادر عاشق ميتونه بهشت رو به خاطر در آغوش کشيدن کودکش به زمين بذاره ؟؟ آيا دستاني بجز دستان پر محبت مادر قادر به اين ايثار هست ؟؟


     


    ميلاد دخت پيامبر اکرم ( ص ) فاطمه زهرا ( س ) را به همه عاشقان تبريک ميگيم


     


    روز مادر رو به همه مادران مهربان تبريک ميگيم بخصوص دو تا مادراي عزيز خودمون


    مامان ژيلا جون و مامان معصومه  جون ، خيلي خيلي دوستتون داريم روزتون مبارک


    مامان بزرگاي خوش قلبمون از صميم قلب دوستتون داريم


     


    پا وب : امروز چهارشنبه 13 تير ماه 1386 ساعت 19:32 سعيد عزيز بهم زنگ زد و از راه دور روز زن رو بهم تبريک گفت . اين بهترين و قشنگترين هديه اي بود که در تمام زندگيم گرفتم . سعيد خوبم به خاطر همه چيز ممنون ، از صميم قلب دوستت دارم

     

        حرفای صادق مثل برف( )

  • + آدم هاي رنگين كموني !!!
    نويسندگان: دختربرفي و پسر برفي دوشنبه 11/4/1386 ساعت 2:16 صبح

    « به نام پروردگارخالق دنياي رنگا رنگ »


     


    سلام به همه دوستان عزيز .... قبل از اينکه اين متن رو کامل بخونيد اول توي ذهنتون رنگ يا رنگ هايي که دوست دارين رو انتخاب کنيد ... کردين ؟؟؟؟ خب حالا بخونيد :


                                       


    قرمز : شخصيتي متکي به خود ، مسلط به امور ، نيرومند ، فعال ، پر تحرک ، سرشار از حس زندگي ، سرکش و پر هيجان در عين حال اين رنگ ميتواند آزار دهنده ، محرک عصبانيت و آشفتگي آور نيز باشد .


     


    آبي : داراي شخصيتي آرام ، تفکر بر انگيز ، منطقي ، خونسرد ، لطيف ، قابل اعتماد و پر رمز است و تاثير آرامش بخش روي سيستم عصبي دارد .


     


    زرد : شخصيتي دوگانه دارد ، از يک طرف جذاب و محرک است و از يه طرف شکننده و بي دوام  . در حالت خلوص خود  ، نمايي از ذکاوت و دانايي است اما به محض رقيق و تاريک شدن نشانه بي اعتمادي ،  بي خودي و ترديد است . رنگي مهاجم و انعطاف پذير است که به سرعت خاموش ميشود و از انرژي مي افتد .


    سفيد ( البته چون نميتونستم رنگ سفيد رو بذارم به جاش خاکستري رو گذاشتم ولي شما سفيد ببينيد ) : دانش ، فهم انساني ، روشنايي معنوي ، نور الهي ، آرام .


     


    سياه : ناپايداري ، ترديد ، مشکوک و بي اعتماد .


     


    سبز : اميد ، زندگي دوباره ، دانش و ايمان معنوي ، نشانه رستاخيز و صعود روحاني به عالم بالاست و با نمک .


     


    نارنجي : نشانه بلوغ ، جواني ، شادابي . رنگي سرخوش ، وجد آور و پر نشاط که تحمل آن به سادگي ميسر نيست .


     


    بنفش : مرموز و ابهام بر انگيز ، شور آميز و تفکر برانگيز و گاه زميني و گاه آسماني ست


     


    خصوصيات ساير رنگ ها رو ميتونيد با توجه به اينکه از تریکب کدوم رنگ ها به وجود اومدن حدس بزنید . مثلا خاکستری از ترکیب سفید و سیاه ست پس فردی که خاکستری باشه ترکیبی از شخصیت سفید و سیاه ست .


                                                                          
                                             


                                                 حالا شما چه رنگی هستین ؟؟؟


     


    پا وب : لطفا توی کامنت هاتون رنگی رو که هستین بگین خوشحال میشم با شخصیتتون بیشتر آشنا بشم


     


    بدورد ...حق نگهدارتون آسمونی ها ...


     





     


        حرفای صادق مثل برف( )

  • + مرگ زندگي يا زندگي مرگ ؟؟؟!!!
    نويسندگان: دختربرفي و پسر برفي جمعه 1/4/1386 ساعت 11:39 عصر

    « به نام خداوندگار ياري رسان »

    دوست عزيزي ( جناب ... ) سوال خوبي رو پرسيدن :  «
    دوست داري وقتي بعد از صد سال مردي چه جوري ازت ياد كنن . اصلا تا حالا به اين فكر كردي كه واسه چي بايد بعد از مردن از تو اسمي بيارن. يا يه جور ديگه بگم . دوست داري يكي مثل اسكندر و يا هيتلر خون خوار و مردم آزاد بشي يا يكي مثل علامه جعفري يا مطهري يا هر آدم خوب ديگه اي باشي يعني خوب يا بد؟؟؟ »

    راستش اول از همه بايد بگم که همونطور که هيچ انساني زن و مرد مطلق نيست هيچ انساني هم خوب و بد مطلق نيست چون بدي و خوبي همه اموري نسبي هستن ... ميشه توي يه جمله گفت : شاعر و جاني در وجود هر انساني هست ... .




    شما ميخواهيد از راز مرگ سر در آوريد . اما اين راز را چگونه پيدا ميکنيد ، مگر آنکه او را در دل زندگي بجوييد .بوم که چشمان شب گيرش در روز کور است ، از راز روشنايي سر در نمي آورد . اگر به راستي ميخواهيد روح مرگ را ببينيد ، دروازه دل خود را به روي زندگي باز کنيد . زيرا که زندگي و مرگ يک چيزند ، چنان که رودخانه و دريا هم يک چيزند .


     

    کمتر انساني هست که بگه ميخواد بعد از مرگش همه با بدي ازش ياد کنن و شمار زيادي از انسان ها لفظا ميگن که ميخوان ياد و خاطرشون خوش و نيک تا ابد باقي بمونه اما براي اين نيک بختي قدمي بر نميدارن گروه ديگه اي هم هستن که علاوه بر خواستن نام نيک به دنبال اعمال نيک هم ميرن و دسته اي هم هستن که مهم براشون خوب بودن و کمک کردن به ديگران حالا چه نام نيکشون شهره خاص و عام بشه چه گمنام بمونن ...


     
    ميان همه جوي ها ، که همراه همه رود ها ، به دريا سرازير ميشدند ، جوي کوچکي هم بود که هيچ ميل سرازير شدن به دريا را نداشت !... وقتي ساير جوي ها پرسيدند چرا ؟ گفت : من هرچند در مقابل عظمت دريا بس ناچيز و خوارم !... اما من .... گمنامي گم نشده را بيشتر از شهرت گم شده دوست دارم ...


     

    شايد بشه گفت مرگ و زندگي يا بودن و نبودن اصلا مهم نيست، اصلا مهم نيست که روحمون همراه جسممون در این کره خاکی باشه یا نه یا حتی مهم نیست که نام نیکی ازمون باقی بمونه یا نه ، مهم اینکه لحظه های زندگی خود و دیگران را  به صورتی ملکوتی دربیاریم یاد جمله ای از واسوانی افتادم که میگه : « دست هایی که یاری میرسانند ، مقدس تر از دست هایی هستند که دانه های تسبح میگویند .»


     
    خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش ، سوگوار نباشم .


    خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.


    یاد و خاطر دکتر شریعتی ، جبران خلیل جبران ، کارو ، واسوانی  تا ابد زنده باد ....

    پا وب : از دوستان عزیز جناب ...  خیلی ممنونیم که اینقدر به ما لطف دارن و امیدواریم که بازم مارو راهنمایی کنند  . تمامی دوستان عزیز در صورت تمایل میتونند مطالبی رو که خودشون نوشتن رو برامون میل کنند تا بانام خودشون توی وبلاگ بذاریم ... همواره منتظر راهنمایی های ارزشمندتون هستیم ...

    خداوندگار خدا همواره حافظ و نگهبانتان باد ... یا  حق


        حرفای صادق مثل برف( )

  • + حكومت نظامي !!!
    نويسندگان: دختربرفي و پسر برفي سه‏شنبه 22/3/1386 ساعت 7:7 عصر

    « به نام خالق مهرورزي »


     


     


    قبل از انقلاب اسلامي:


     رژيم شاه اعلام کرد حجاب بي حجاب و بعد افتادن به جون مردم اگه چادر رو از سرت بر ميداشتي که هيچي اما اگه نه ، تا جايي که جاداشت ميزدنت ...


    _ آهاي سرباز بپر چادر رو از سر اون ضعيفه دربيار حتي اگه شده به زور ...


     


    و اما عصر الان که ادعا ميکنيم دوران بعد از انقلاب اسلاميه :


    از طريق رسانه ها اعلام شد بد حجابي ممنوع ! و بعد افتادن به جون مردم . اگه حجابت درست بود که هيچي آدم خوبي هستي و اگه بد بود تا اونجايي که ميشه خار و حقيرت ميکنن جلو مملکت ... .


    _ آهاي دختر اين چه وضعه لباس پوشيدنه ... خانوم بيا اينو جمعش کن ببرش تو ماشين تا ....


                                                                    


                                                                  


    فرق اين دو دوره چيه ؟ فقط اون قبل از انقلاب اسلاميه و اين بعد از انقلاب اسلاميه ( فرقشون توي دوتا کلمه قبل و بعد هست !!!!!!! ) اگه رژيم سابق با چوب و چماق مي افتادن به جون مردم ميگيم مسلمون نبودن تو آيينشون مهر و محبت جايي نداشت !!... اما شما ها که دم از اسلام ميزنيد ، شما ها که ريش ميذارين !! شما ها که چادر ميذارين !! شما ها چي ... شما ها هم تو آيينتون که ميگين اسلامه محبت و عشق جايي نداره ؟؟؟ ازتون گله دارم ... بعد از انقلاب مردم رو آزاد گذاشتين ، آزاد که نه .. راحت بگم ولشون کردين به حال خودشون ... هرج و مرج ... بي بند و باري ... انواع و اقسام مد ها رو تو مملکت آوردين ... نگين که شماها نياوردين ... شما ها با سهل انگارياتون تمام اين مد ها رو آوردين ( مانتوهاي تنگ و کوتاه ، مدل موهاي عجيب و .... ) . حالا بعد از اين همه سال که مردم عادت کردن ( و خودتون بهشون اجازه اين عادت رو دادين !!! ) يهويي افتادين بينشون و با چوب و چماق ميخواين يه شبه اسلام روزنده کنيد؟؟!!! کدوم اسلام ؟؟؟ اسلام شما !!!!؟؟؟ همون اسلامي که فقط به ظاهر توجه داره ؟؟ بذارين راحت بگم ... شما ها اسلام رو تحريف کردين !!! جمله اي واضح تر از اين ديگه بلد نيستم که بگم ... تا کي خودتونو درگير ظواهر ميکنید ؟؟ آقا جون کار از ریشه خرابه ... اندیشه ها مردن ... فکر ها خسته شدن ... همه خوابن ... شما اول فکر های به خواب رفته مملکت رو بیدار کن بعد بیا براشون روضه بخون ... این اسلامی که شما ازش دم میزنید به خداوندی خدا دین محمد رسول الله ( ص ) نیست ... تو اسلام محمد ( ص ) عشق موج میزد اما تو اسلام شما نفرت و کینه و دشمنی موج میزنه ... اون جامعه متحد اسلامی کو ؟؟؟ به خدا از اصل اسلام خیلی دور شودیم ....


     


    وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت ... در چنین قرنی که دانش حاکم است ، عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگیست ، درماندگیست ، شرمندگیست ... قرن ، قرن آتش نیست ... قرن یک هوای تازه است . فکر ها را شست و شویی لازم است . گم شدیم گر میان خویشتن جست و جویی لازم است .


     نازنین ها از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم .


     


    این یک فراخوان برای مبارزه با تحریف اسلام و مبارزه با دوران توحشه ... حالا وقته قیام چون سکوت مساویست با مرگ اندیشه ها ( اگه خیلی تند نوشتم شرمنده قصد توهین به شما دوستای عزیزم رو نداشتم اما نمیخوام وقتی وبلاگمونو فیلتر کردن  مثل ماهی کوچولو دلم بمیسوزه  که به خاطر هیچ و پوچ ونوشتن کلمه بد حجابی وبلاگشو فیلتر کردن !!! )


     


        حرفای صادق مثل برف( )

  • + آغازي ديگر همراه با عشق
    نويسندگان: دختربرفي و پسر برفي سه‏شنبه 15/3/1386 ساعت 2:38 صبح

     


    سلام بر تمام دوستان عزيزم بخصوص دوستان عزيز و صميمي گذشته ... من دوباره آمده ام تا اينبار راه ناتمام خود را به كمك پروردگار و همسر عزيزم و خواهر و برادر مهربانم و شما دوستان هميشه آشنايم به  پايان برسانم ...  البته براي مدتي من به تنهايي وبلاگ را آپ ميكنم ...



    حال احساس ميکنم که بزرگتر شده ام ، اما نميدانم به چه ميزان به اندازه ثانيه اي ، ساعتي ، ماهي ،


    سالي ، قرني يا اينکه بزرگ شدنم از جنس متر و کيلو متر است ! نميدانم ، نميدانم .


     


    بودن يا نبودن ، مسئله اين نيست !


    مسئله آن است که بين مرگ و ننگ راه سومي را بيابيم


    و آن راه کدام است ؟ کدام ؟


     


    اينک از مرگ و ننگ گذشته ام و به سومين راه رسيده ام ، شايد براي همين باشد که مي گويم بزرگ


     شده ام ! دوست من ، همراه من ، به نظر تو آن راه سوم چيست ؟


     


        حرفای صادق مثل برف( )


  • ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [25/7/1386- 3:39 ص] هديه پروردگار...
    [15/7/1386- 4:45 ع] آب را گل نكنيم ...!
    [22/4/1386- 3:3 ص] به كدامين گناه كشته ميشوم ؟؟؟!!!
    [13/4/1386- 10:36 ع] ميم مثل مادر !!!
    [11/4/1386- 2:16 ص] آدم هاي رنگين كموني !!!
    [1/4/1386- 11:39 ع] مرگ زندگي يا زندگي مرگ ؟؟؟!!!
    [22/3/1386- 7:7 ع] حكومت نظامي !!!
    [15/3/1386- 2:38 ص] آغازي ديگر همراه با عشق